طاها مهاجر

ترهات

طاها مهاجر

ترهات

طاها مهاجر

عقل پیدا شد چه خوانی" ترهات"
راه پیدا شد چه پایی بی ثبات
#مولوی

علم می‌گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می‌میرد. اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می‌کند که ماهی از بی‌آبی به دلیل طبیعی نمی‌میرد. ماهی به خاطر آب، خودش را می‌کشد»

انتخاب صحیح !

يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۵۱ ب.ظ


بسم الله
قضیه از آنجایی شروع شد که سال پنجم دبستان ، ناظم پرخاشگر و همواره عصبانی مدرسه ، با همان صدای بالای 150 "دسی بل(1) "ی همیشگی اش ، فریاد سر داد : افرادی که مایلند کاندید انتخابات شوند به دفتر مدرسه مراجعه کنند !
و همان جا " احساس تکلیف " کردم که من باید مدرسه را نجات دهم .
با مشتانی گره کرده ، مصمم و محکم ، به سمت دفتر پا پیش گذاشتم . و از قضا با صف طویلی از "احساس تکلیف " کنندگان روبرو شدم . اما کماکان صلاحیت خودم را از همه بالاتر می دیدم . در ذهن خود داشتم مدرسه ایده آل و آرمانی را تصویر می کردم که سوال ثبت نام کننده تمام کاخ آمال و آرزوهایم را فرو ریخت !
-اسم؟
آه خدای من ! مگر می شود اسم من را نداند ؟! رتبه هشت کشوری مرآت ، کسی که بالاترین صلاحیت را دارد برای نشستن بر کرسی ریاست شورای دانش آموزی دبستان ، هنوز برای برخی ناشناخته است ؟ یا للعجب !
-محمد مهدی مهاجر(2)
-امضا لطفا !
امضا چه بود اصلا ؟
 تا آن روز تنها امضایی که دیده بودم ، امضای وزیر اقتصاد بر روی اسکناس بود و بس !
به طرز ناشیانه ای تلاش کردم چند خط کج و معوج رسم کنم و یک خط صاف از رویش بگذرانم . که به یقین اگر بنا بود دوبار امضا کنم ، هیچ وجه اشتراکی بین دو امضا موجود نمی بود !
کمیته تشخیص صلاحیت و یا عدم صلاحیت هم متشکل بود از مدیر مدرسه و ناطم و معلم ورزش!
البته لازم به تذکار نیست که تا چه اندازه دقیق بررسی کردند و چقدر تلاش کردند تا حق و ناحقی رخ ندهد!
از دفتر که آمدم بیرون ، گویی که این بار سنگین مسئولیت را از دوشم برداشتند .
اما مسئولیت های مهم تری در پیش بود .
ریاست مجلس شورای دانش اموزی دبستان ، منصبی بدین مهمی ، قطعا نیازمند آدم لایق و کاربلدی چون من و همین طور افعال مفید فایده برای مدرسه بود .
از همان روز ، موشکافانه اشکالات مدرسه را استخراج کرده و در برگی یادداشت کردم .
کج بودن جامیز سومین میز از سمت راست کلاس 5/1 و همینطور رنگ و رو رفته بودن سطل کلاس 5/2 از جمله مهم ترین مشکلات موجود در مدرسه بودند .
در طول تبلیغات کاندیداها ، من فقط به بررسی اشکالات مدرسه می پرداختم .
از هم کلاسی ها ، سوال های متفاوت راجع به مسائل و مشکلاتشان در مدرسه پرسیدم و سیاهه ای عظیم از مشکلات فراهم آوردم .
بالاخره روز موعود فرا رسید . تریبون را اماده کردند . تمامی بچه ها را جلوی پای شخص شخیص جنابمان به صف کردند و نشاندند تا در فشانی کنیم برای شان !
همه گوش ها اماده پذیرفتن کلمات گهر بارمان بود که امید همه را نا امید کردیم .
-ان شاء الله پس از انتخابات ، نتایج انتخاب صحیحتان را خواهید دید !
همگان در بهت و حیرت فرو رفتند .
یک جمله ، کوتاه و مختصر ، تمامی حرف من برای سخنرانی قبل از انتخابات بود .
من مرد عمل بودم و دیگران مرد حرف !
الحق و الانصاف دوستان با بصیرتی داشتم و این شد که توانستم کرسی مجلس شورای دانش آموزی دبستان را تصاحب کنم !
علاوه بر مشارکت صد در صدی دانش اموزان در انتخابات ، انتخاب های بجا و شایسته شان ، شایان تقدیر بود !

پ.ن: نزدیک شدن به ایام انتخابات و همین طور اخبار داغ رد صلاحیت برخی چهره های مشهور ، وادارم کرد تا حضور پر رنگ خود را ، در صحنه های سیاسی ، هم به خودم و هم به دیگران یاد آوری کنم و وظیفه خطیر انتخاب درست و تعیین سرنوشت مملکت مان را به همگان گوشزد کنم .
پ.ن : انتخاب ، حق همه است . کسی که در انتخابات شرکت نمی کند ، خودش را شلغم می پندارد . که یعنی هیچ نقشی در آینده خودش و کشورس ندارد !

(1): 150 دسی بل ، صدایی معادل صدای عبور یک گلوله دقیقا از کنار گوش است !

(2): محمد مهدی مهاجر  و طاها مهاجر ، هر دو ، یک نفرند!(دقت شود)

  • طاها مهاجر

نظرات (۴)

  • امیروحید کوچولو
  • سلام.

    نمی‌دونم من چرا از این کارا خوش‌م نمی‌آد حتا به اسم! اصلن حال نمی‌کنم با این‌جور نماینده‌گی‌ها!

    از طرفی چون اتمادم به سقفه!! همیشه فکر می‌کردم اصن یه نفر پیدا می‌شه به من رای بده!! آخه من فردِ خاکیی بودم و زیادی ناشناخته!
  • امیروحید کوچولو
  • البته خب اون خود شلغم پنداری، وقتی کسی رو نمی‌شناسی و بینِ چند نفر شک داری و حق رو نمی‌سناسی، خیلی به‌تر از خود مُتِخَلِّف پنداریِ بعد از انتخاباتِ!
    پاسخ:
    برای من مهم اینه که انتخابی که از نطرم درسته رو اعلام کنم . و سعی کنم نقشی داشته باشم . امور دیگه بازی هستن . دنبال بازی نباش!
  • امیروحید کوچولو
  • تا به حال به شک پنجاه-پنجاه نرسیدی؟
    پاسخ:
    یک : شک پنجاه پنجاه بین دو چیزه . نه بین 1000 نفر آدم ! 
    دو : سوابق سیاسی و سواد هر فرد به راحتی با یک "سرچ " توی هر موتور جستجویی بدست میاد . بنا بر این انتخاب ، بنظر نمی رسه کار سختی باشه ! چرا که توی هر کشور لائیک و بی دینی ، داره انتخابات برگزار میشه و مردم هم شرکت می کنن . بی اونکه دنبال بازی باشن!
    سه : انتخاب ها قرار نیست همیشه درست باشن ! اصلا و اساسا فلسفه انتخاب و اختیار همینه. اگر قرار می بود همه چیز سر جای خودش باشه ، خداوند،نعوذ بالله ، عقلش کم بود ما رو مخیر به اختیار کنه ؟ 
    چهار : با وجود همه این شرایط اگر به نتیجه نرسیدی که چه کسی بهتره (یعنی فرض کنیم استثنایی ترین آدم روی زمین باشی )پای صندوق رای حاضر شو و دقیقا همین رو توی برگه رای بنویس : من قدرت تشخیص ندارم ! 
    با این کار برای مملکتت ارزش قائل شدی.در واقع برای خودت ارزش قائل شدی ! 
    حق!
    جالب بود.
    و امضای من که حتی فکر نمیکنم که بشه بهش گفت امضا، هنوز همونیه که بود! حرف آخرِ خانوادگیمو میکشم زیرِ بقیه ی حروف و تمام!
    پاسخ:
    بسم الله 
    اصلا و اساسا امضا همون مفهوم رو داره! 
    نوشتن نام خانوادگی و تمام ! 
    ترسیم چند تا خط کج و معوج از ابداعات ماست به گمانم !
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی